تبلیغات
ஐ ماه نقره ای ஐ - سایه پدرهای مهربان مستدام
 
ஐ ماه نقره ای ஐ
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری
درباره وبلاگ


حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

مدیر وبلاگ : Nasrin
نویسندگان
جمعه 16 تیر 1396 :: نویسنده : Nasrin
پدرم
پیامبری بود خانگی
معجزه اش محدود به این می شد
که هر روز
به عصایی کهنه
راه جوب را
باز کند
با پرنده ها حرف بزند
برایشان دانه بریزد.
او یک معجزه ی دیگری هم داشت
دست هایش هر روز
از گونه های مادرم
سیب می گرفت
در آتش تب میسوخت اما
برای نوه ها نتیجه ها
طوری قصه می خواند که انگار
زندگی گلستان است
آری پدرم هنوز هم پیامبری است خانگی
کتابی نداشت و ندارد
اما
مادرم اولین کسی بود
که به او ایمان آورد
تا دید کسالت دارد،
قبله ی حواسش را سمت تخت او تغییر داد
زنی که سال هاست
با شنیدن سرفه ای ناگهان
نمازش می شکند.
نویسنده: رسول ادهمی




نوع مطلب : عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:11 ب.ظ
Hey! This is my first comment here so I just wanted to give
a quick shout out and say I genuinely enjoy reading your blog
posts. Can you suggest any other blogs/websites/forums that cover the same topics?
Thank you so much!
یکشنبه 18 تیر 1396 02:53 ب.ظ
لطیفه هستم از مزون عروس لطیفه
مطلب جالبی بود
Nasrin ممنونم از لطفتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :