تبلیغات
ஐ ماه نقره ای ஐ - یک جرعه درد دل
 
ஐ ماه نقره ای ஐ
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری
درباره وبلاگ


حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

مدیر وبلاگ : Nasrin
نویسندگان
شنبه 8 آبان 1395 :: نویسنده : Nasrin
یک جرعه درد دل با دوست های خوب نقره ای:
گاهی با خودم حرف می زنم،
راستشو بخواین کسی رو بهتر از خودم برای
درک کردن حرفهام،ذوق کردن بخاطر طراحی ها،تابلوهای نقاشیم،
خوشنویسی ها،شعرها،کدنویسی ها،ریاضی حل کردنها،وووو پیدا نکردم
گاهی فک می کنم دنیا خیلی کوچیک،طوریکه نفس کشیدن هم سخت میشه
و گاهی انقدر بزرگ که توی این حجم وسیع گم میشم.
گاهی وقت ها هم حس می کنم متعلق به این شهر و دیار نیستم
و تمام تلاشمو می کنم تا بتونم برای مدتی هرچند کوتاه برم، و از
فاصله ی دور به خودم و زندگیم نگاه کنم.
هرچقدر این فاصله بیشتر میشه احساس می کنم چندتا نقطه چین
پررنگ توی زندگیم هستن،یعنی یه سری جاهای خالی که دوست دارم
پرشون کنم اما نمی دونم چطوری!!!
جالبه که با مشغله های زیاد و حجم کاری بالا و تلاش برای رسیدن به
اهدافم بازهم جای خالی های پرنشده قدرتمندانه و استوار پابرجا هستند.
اما با تمام این ناراحتی ها لبخند میزنم و به جامعه و محیط اطرافم نگاه
می کنم و سعی می کنم دنیای اطرافمو بیشتر درک کنم ولی هرچقدر
تلاش می کنم برای درک این دنیا غمگین تر میشم.
با سرعت بالایی که تکنولوژی در حال رشد داره و همه جوامع رو درگیر
خودش کرده،گاهی حس می کنم ادم ها دیگه آدم های ساده و خالص ومهربون
قدیمی نیستن(البته بجز عده ی معدودی که هیچوقت عوض نشدن و هنوزم خوبن)،
هممون انگار داریم عوض میشیم،نهایت محبت کردنهامون شده هرچندوقت یه بار
احوال دوستی رو پرسیدن فقط و فقط تلگرامی بی اینکه تلاش کنیم صداشو بشنویم
که بفهمیم ایا واقعا حالش خوبه یا نه!!!،دیدن عکس های پروفایل همدیگه و خنده های
تصنعی که با اینها توی ذهنمون خیال می کنیم فلانی حال دلش خوبه و دیگه سالی به
ماهی سراغی ازش نمی گیریم البته بجزدر مواقع ضروری و وقتهایی که به کمکش
نیاز داریم،دوستی هامون که فقط یه ارتباط ناقص پیامکی شده و رنگ محبت توی
اونها کمرنگ و بعلت غرق شدن در مسایل شخصیمون حتی یادمون میره فلان دوستمون
کی و کجای قصه ی زندگی خداحافظی کرد و رفت، با تمام تلاش سعی می کنیم
از همدیگه به هرشکلی که شده سبقت بگیریم و گاهی کلاه های خوشگل سرهم
بذاریم و خودمونو تشویق کنیم که توی بازی بردیم اما بدترین قسمتش:
عشق هایی که من بین اطرافیان می بینم و خودشون میگن تبدیل شده به
چهار کلام عاشقانه تلگرامی یا نهایت تلفنی که حتی خبر از حال روحی هم
ندارن و خیلی هم ابکی و یه روز هستن و یه روز نیستن و حتی به قول خودشون
نمی دونن با خودشون چند چندن،قسمت بدترش اینکه بعضی ها هم کاملا حسابگرانه
عاشق میشن یعنی حساب می کنن اگر وضعیت مالی طرف مقابل عالی بود و ظاهرش
شبیه فلان هنرپیشه بود و خیلی باکلاس بود پس گزینه مناسبی یافتیم و در غیر
اینصورت که با یه حساب دو دوتا چهارتا توی ذهنشون به این نتیجه میرسن که
این گزینه اصلا مناسب نیست بریم سراغ بعدی!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعضی ها هم که کلا همزمان با چندنفر اشنا میشن و چیزی به اسم وفاداری اصلا
به گوششون نخورده و وقتی بهشون گوش زد کنی تنهایی خودتو به رخت می کشن و
بماند، یه عده ای هم هستن که آب اطرافشون نیست وگرنه به قول معروف شناگرهای
ماهری هستند.
البته میدونم هنوز هستن ادم هایی که معیارشون نه پول نه وضعیت ظاهری و
نه باکلاسی و خیلی خوب هم به خودشون و احساساتشون پایبند هستن و
خلاصه کنم آدم هایی که تنهان ولی نمی خوان به هرقیمتی تنهایشون رو به
شکل نامناسبی پر کنن(شبیه خودمون و بعضی های دوست داشتنی شبیه خودمون
که این اواخر فهمیدم تعدادشون یکم بیشتر از اون چیزی که فک می کردم).
وقتی همه این ها رو توی ذهنم مرور می کنم به خودم میام که می بینم واقعا خسته ام
از دنیای اطرافم، از خبرهای بدی که می شنوم،از خبرهای قتل،دزدی،تجاوز،
کلاه برداری و امثال اینها واقعا دچار حالت تهوع میشم، از شنیدن
اخبار جنگ و کشته شدن هزاران زن و کودک گریه ام می گیره و.....
دلم می خواد گاهی خداوند سوت پایان دنیا رو بزنه، این همه  خشونت و جنایت و
نامردمی و بدی اخه تا کی؟!!!!!!!!
حتی گاهی دلم می خواد برم توی یه روستا البته روستای سرسبز و زیبایی که
از شهر و ادمهای شهری بدور باشه و یه مدتی رو زیر بام اسمون خدا،توی سکوت
زیبا و رویایی طبیعت زندگی کنم و کمی از این خستگی و شهرزدگی که در وجودم
رخنه کرده کم کنم و بعدش برگردم و به ادامه ی زندگی بپردازم.
ولی در پایان دلم میخواد از شما خواهش کنم که کمک کنید تا مهربونی ها رو بیشتر کنیم و
تلاش کنیم که ارزش دوست و اشنا و خانواده هامون رو بیشتر بدونیم و اگر عشق زیبا و
باوقاری سر راه زندگیمون قرار گرفت با تمام احترام و متانت پذیرای گرمای لذت بخش
اون باشیم.
تنور دلتون گرم
چراغ زندگیتون روشن
و خنده هاتون از ته دل
نویسنده:خودم(نسرین بانو)
پ.ن:حرفهای من اصلا به معنی بد بودن تکنولوژی نیست اتفاقا
خودم از طرفدارهای پیشرفت تکنولوژی هستم و اپلیکیشن های
جدید رو هم دوست دارم،حرف من فقط یخاطر وقتهایی که بجای استفاده
درست استفاده نادرست می کنیم و گاهی خودمونو فقط در مشغله های الکی زندگی
گم می کنیم:)

Image result for ‫سبد گل‬‎





نوع مطلب : حرفهای خودمونی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 13 آبان 1395 03:13 ب.ظ
سلام , بسیار عالی , حرفای دل شما حرفای دل خیلیاست , از جمله خودم , البته شما این حرفا خیلی زیبا به نگارش درآوردین.
Nasrin سلام
ممنونم از نظر لطف شما:-)
گاهی حرف های دل گفتنش سخت برای هممون
شنبه 8 آبان 1395 03:23 ب.ظ
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی و با هم تبادل لینک داشته باشیم
می بینمت
Nasrin سلاممممم
ممنونم
شنبه 8 آبان 1395 03:20 ب.ظ
سلام عزیز خوبی؟ مطالب وبلاگتو دیدم بسیار زیبا بود معلومه که وقت گذاشتی .من یه پیشنهاد داشتم وبلاگت بشه وب سایت طوری که مدیریت سایت کامل در اختیار خودت باشه برای این کار به سایت من سربزن پشیمون نمی شی
Nasrin ممنونم
شنبه 8 آبان 1395 03:17 ب.ظ
کاملا با حرفات موافقم،امان از بی مهری ها و بی توجهی های این روزهامون
Nasrin دقیقا دوست من
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :