تبلیغات
ஐ ماه نقره ای ஐ - داستانک تدی
 
ஐ ماه نقره ای ஐ
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری
درباره وبلاگ


حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

مدیر وبلاگ : Nasrin
نویسندگان
پنجشنبه 15 مهر 1395 :: نویسنده : Nasrin
 معلم کلاس پنجم به دانش آموزانش گفت:
"من همه شما را دوست دارم" ولی او در واقع این
احساس را نسبت به یکی از دانش آموزان که تیدی نام دارد،نداشت.
لباس های این دانش آموز همواره کثیف بودند،
وضعیت درسی او ضعیف بود و گوشه گیر بود.
این قضاوت او بر اساس عملکرد تیدی در طول سال تحصیلی بود.
زیرا که او با بقیه بچه ها بازی نمی کرد و لباس هایش چرکین بودند
و به نظافت شخصی خودش توجهی نمی کرد.
تیدی بقدری افسرده و درس نخوان بود که معلمش از
تصحیح اوراق امتحانی اش و گذاشتن علامت  در برگه اش
با خودکار قرمز و یادداشت عبارت " نیاز به تلاش بیش تر دارد"
احساس لذت می کرد.
روزی مدیر آموزشگاه از این معلم درخواست کرد
که پرونده تیدی را بررسی کند.
معلم کلاس اول درباره اونوشته بود" تیدی کودک باهوشی است
که تکالیفش را با دقت و بطور منظمی انجام می دهد".
معلم کلاس دوم نوشته بود" تیدی دانش آموز نجیب و دوست داشتنی
در بین همکلاسی های خودش است ولی بعلت
بیماری سرطان مادرش خیلی ناراحت است"
اما معلم کلاس سوم نوشته بود" مرگ مادر تیدی تاثیر زیادی بر او داشت.
او تمام سعی خود را کرد ولی پدرش توجهی به او نکرد و
اگر در این راستا کاری انجام ندهیم بزودی شرایط زندگی در
منزل، بر او تاثیر منفی می گذارد"
در حالی که معلم کلاس چهارم نوشته بود" تیدی دانش آموزی گوشه گیر
 است که علاقه ای به درس خواندن ندارد و در کلاس
دوستانی ندارد و موقع تدریس می خوابد"
این جا بود که تامسون، معلم وی، به مشکل دانش آموز پی برد
و از رفتار خودش شرمنده شد.
 این احساس شرمندگی موقعی بیش تر شد که دانش آموزان
برای جشن تولد معلمشان هرکدام هدیه ای  با ارزش در بسته بندی
بسیار زیبا تقدیم معلمشام کردند و هدیه تیدی در یک پلاستیک مچاله شده بود.
خانم تامسون با ناراحتی هدیه تیدی را باز کرد.
در این موقع صدای خنده ی تمسخر آمیز شاگردان کلاس را فرا گرفت.
هدیه ی او گردنبندی بود که جای خالی چند نگین افتاده آن به چشم می خورد و
 شیشه عطری که سه ربع آن خالی بود.
اما هنگامی که خانم تامسون آن گردنبند را به گردن آویخت و
مقداری از آن عطر را به لباس خود زد و با گرمی و محبت از تیدی تشکر کرد.
صدای خنده ی دانش آموزان قطع شد.
در آن روز تیدی بعد از مدرسه به خانه نرفت و
منتظر معلمش ماند و با دیدنش به او گفت:
" امروز شما بوی مادرم را می دهی"
در این هنگام اشک های خانم تامسون از دیدگانش جاری شد
زیرا تیدی شیشه عطری را به او هدیه داده بود که
مادرش استفاده می کرد و بوی مادرش را در معلمش استشمام می کرد.
از آن روز به بعد خانم تامسون توجه خاص و ویژه ای به تیدی می کرد و
کم کم استعداد و نبوغ آن پسرک یتیم دوباره شکوفا شد و
در پایان سال تحصیلی شاگرد ممتاز کلاسش شد.
پس از آن تامسون دست نوشته ای را مقابل درب منزلش پیدا کرد
که در آن نوشته شده بود" شما بهترین معلمی هستی که من تا الان داشته ام".
خانم معلم در جواب او نوشت که تو خوب بودن را به من آموختی.
بعد از چند سال خانم تامسون پس از دریافت دعوت نامه ای از
دانشکده ی پزشکی که از او برای حضور در جشن فارغ التحصیلی دانشجویان
رشته ی پزشکی دعوت کرده بودند و در پایان آن با عنوان
" پسرت تیدی" امضاء شده بود، شگفت زده شد.
او در آن جشن در حالی که آن گردنبند را به گردن داشت و
بوی آن عطر از بدنش به مشام می رسید، حاضر شد.
آیا می دانید تیدی که بود؟
تیدی استوارد مشهورترین پزشک جهان و مالک مرکز استوارد برای درمان سرطان است.





نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 مهر 1395 05:48 ب.ظ
خیلی داستان قشنگی بود.
Nasrin بله واقعا تاثیرگذار
شنبه 17 مهر 1395 12:02 ب.ظ
داستان خیلی زیبایی بود،ولی ادمهای خوب این دوره و زمونه کم شدن
Nasrin مرسی
ان شاالله همون تعداد کم اطرافمون باشن،انشاالله جامعمون به سمت تعالی و رشد حرکت کنه و به تعداد ادم خوباش اضافه بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :