تبلیغات
ஐ ماه نقره ای ஐ - اخرین روزهای تابستانی من،بدرود...
 
ஐ ماه نقره ای ஐ
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری
درباره وبلاگ


حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!

مدیر وبلاگ : Nasrin
نویسندگان
شنبه 27 شهریور 1395 :: نویسنده : Nasrin
این روزها همه جا پر شده از مطالبی با این مضمون که
شهریور دختر ته تغاری تابستان و عجیب بوی پاییز میدهد،
و به هر شکلی که هست ورود و حضور پاییز رو اعلام میکنیم.
راستش رو بخواید با اینکه پاییز،نم بارونش و عطر خاک بارون زده
منو سرمست خودش میکنه،ولی حسابی دلم برای تابستون تنگ میشه.
دلم برای اولین روزهای تیرماه و گرمای هوا که برای در امان موندن
از اون گرما به سایه درختها و سایه بونها پناه می بردیم تنگ میشه،
دلم برای همون حس شاد و شیرینی که با ورود به یک
پاساژ خیلی خنک یا مغازه خیلی خنک به من دست میداد،یا
برای هندونه های شیرینی که پدر به خونه می اوردن و من
شیطنت وار هندونه رو می شکستم و کنار غرهای مادر که همش
میگفت دختر صبر کن،وسطشو فورا جدا نکن و خنده های شیرین
پدرم که میگفتن بزار بخوره نوش جونش و من هم چقدر بی تاب
هندونه رو برش میدادم و گرم گرم سرگلشو می خوردم تنگ میشه،
دلم برای روزهایی که کولر رو تا اخرین درجه زیاد میکردم و بعدش
شیطنت وار زیر ملحفه می خندیدم و مامان میومدو کولر رو کم میکرد
و هی غر میزد که زیادش نکن، یا حتی برای شربتهای خوشمزه تابستونی
که هر مهمون از راه رسیده رو با خنکای خودش سیراب می کرد و
نگاه پر از قدر دونی اونها رو نثار من و مامان می کرد تنگ میشه،
آخ که چقدر زیاد دلم برای شبهایی که  اسمون به ستاره های پرنورش
مزین میشد و صدای جیرجیرکهای شاد، سکوت فضا رو می شکست و
من با چادر سفید گلدارم روی پشت بوم میرفتم تا هوای بیشتری
وارد ریه هام شه و ماه عزیزم رو نزدیک تر ببینم و کلی درد دل کنم تنگ میشه،
دلم برای خربزه های ابداری که پدر می خرید یا طالبی هایی که مامان
می خرید و سعی می کردم با سلیقه برش بدم تا همه از دیدن
هنرهای من ذوق زده شن یا طالبی بستنی های خونگی مخصوص
خودم که با سرخوشی درست میکردم،و شلیل های ابدار و هلوهای
ابداری که پدر با لبخند می خریدن و میگفتن اینم برای دخترم که
اینا رو خیلی دوست داره،تنگ میشه،
برای روزهای طولانی تابستون که ساعتهای مشغول طراحی
یا خوشنوسی یا حتی ادیت عکسها بودم،و بعدش نگاه می کردم
که خوبه هنوز تا پایان روز فرصت دارم تنگ میشه
یا حتی دلم برای غروبهای روزهای مردادماه که خورشید با انوار صورتی و
نارنجیش اسمون رو رنگی رنگی کرده بود و دلم بدجور می گرفت
تنگ میشه.
دلم برای طبیعت سبز و بی بدیل تابستون و زیبایی های بی نظیری
که از دیدنشون حیرت زده میشدم خیلی زیاد تنگ میشه.
این روزها اکثر افراد خوشحال رفتن تابستون هستن، و خیر مقدم به
پاییز میگن،با اینکه حال و هوای دلم هنوزم گرفته اس و با اینکه
خودم هم منتظر اولین بارش پاییزم،اما دلم برای تمام لحظات ناب
تابستونی تنگ میشه،نمی دونم اینده چی سر راهم قرار میده
حتی نمی دونم ایا ممکنه تابستون بعدی رو تجربه کنم یا نه،
اما دلم میخواد بگم:
بدرود تابستون سال 95
بدرود تمام خاطرات شیرین و تلخی که گذشت
بدرود تمام لحظاتی که به تنهایی چه با شادی و چه با غم
عبور کردید
بدرود تجربه های عجیب و غریبی تابستونی من
بدرود اخرین روزهای تابستون 27سالگی.
نه این تابستون تکرار میشه و نه من فرصت مجدد
27ساله بودن رو پیدا می کنم.
Image result for ‫تابستان‬‎




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 15 مهر 1395 12:38 ب.ظ
مثل دفعات قبلی واقعا ذوق کردم برای متنی که نوشتی،نویسنده خوبی هستی،بیشتر بنویس،راستی من یه سال از تو بزرگترم و دهه شصتی ام.
Nasrin مرسی عزیزم
ان شالله سلامت و پایدار باشی
سه شنبه 30 شهریور 1395 11:10 ق.ظ
درود.
من هم مثل شما متولد شصت و هشتم. بیستم شهریور، 27 سالم کامل شد و وارد بیست و هشت سالگی شدم.
Nasrin سلام
تولدشما مبارک،ان شاالله همیشه شاد زندگی کنید و در مسیر حرفه ای و کاریتون موفق و پیروز باشید
یکشنبه 28 شهریور 1395 09:30 ق.ظ
خیلی دوست دارم تبادل لینک داشته باشم.بهم سر بزن اگه خوشت اومد تبادل انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :